راه شـــــب

تقـدیــم به چشـم هـایی که در راه مـانـدنـد و دل هایـی که آنـها را نـدیـدنـد

 

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می‌ماند...

زندگی شاید آن لبخندی‌ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات‌ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی‌ست

من دلم میخواهد

قدر این خاطره را دریابیم...

    رود دنیا جاریست..........

نوشته شده در 93/06/10| ساعت | توسط زهــــرا| |


اگر عشق

آخرین عبادت ما نیست

پس آمده‌ایم این‌جا

برای کدام درد بی‌شفا

شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟!

نوشته شده در 93/06/18| ساعت | توسط زهــــرا||

 

به عشقت پایبند باش!فقط همین...

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی‌امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه‌اش نمی‌افتد...

نوشته شده در 93/06/10| ساعت | توسط زهــــرا||

 

 

این شعر ها دیگر برای هیچ کس نیست

نه!در دلم انگار جای هیچ کس نیست

آنقدر تنهایم که حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهای هیچ کس نیست

نوشته شده در 93/05/24| ساعت | توسط زهــــرا||

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                              

                            راه شـــــب عــــــزیــــــــزم تــــــــولـــــــــدت مــــــــــبــــــــارک

 

bday47

 

  

نوشته شده در 93/05/06| ساعت | توسط زهــــرا||



به دنبال خدا نگرد

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آنجاست

در جمع عزیزترینهایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبی است که شاد می کنی

در لبخندی است که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر می دهد

خدا در عطر خوش نان است

خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور

از انسان ها جست و جو مکن خدا آنجا نیست

او جایی است که همه شادند

و جایی است که قلب شکسته ای نمانده

در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش

در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش

باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست....

نوشته شده در 93/01/24| ساعت | توسط زهــــرا||

 

 

دیگر آن خنده زیبا  به لب مولا نیست

همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست

قطره ی اشک علی تا به ته چاه رسید

چاه فهمید  کسی همچو علی تنها نیست*

نوشته شده در 93/01/15| ساعت | توسط زهــــرا| |

 

نفرین به این وجدان ِ بیهودم ای کاش من خودخواه تر بودم

غرور ِ من اینبار حق داره

دنیا به من خیلی بدهکاره

سکوت یعنی مرده فریادم.باید تورو از دست میدادم

از من به تو پنجره ای وا نیست

وقتی که خوشبختیت اینجا نیست.....

نوشته شده در 92/09/04| ساعت | توسط زهــــرا| |

 

گر این رشته را دست دلبر بگیرد دل از هر مسلمان وکافر بگیرد

  تو آنی که سیمرغ کی میتواند که تا قله قاف تو پر بگیرد

  تو آنی که در عرصه لا فتیی ز حق مرحبای مکرر بگیرد

  کجا عشق تسلی تذویر گردد ؟ کجا شیر نر دست بر سر بگیرد ؟

به یادت نوشتند تاریخ غم را به یادت سرودند خان کرم را ب

ه جز دست مولاییت کس نشاید که برهم زند سفره های ستم را

قلم وارگان زر و زور و تذویر که حرمت شکستند نو ر قلم را

شکم باره گانی که پر کردند زمردار ها گو رهای شکم را 

نفهمند آن سیل حق شناسان مگر منطق تیز دودم را 

کجا عشق تسلیم تذویر گردد ؟ کجا شیر نر دست برسربگیرد

دوستان عزیز در این شبهای مقدس قدر ما رو هم از دعای خیرتون محروم نفرمایید

با آرزوی بهترین ها برای همه عزیزان.

پ ن: ۳ سالگی راه شب هم گذشت... 

 

 

نوشته شده در 92/05/07| ساعت | توسط زهــــرا| |

 

روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش

بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری

 سپرده باشد شیوانا از زن پرسید:” آیا مرد نگران سلامتی او و بچه هایش هست

 و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می کند؟! ” زن پاسخ داد:

 “آری در رفع نیازهای ما سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی

 نمی کند!” شیوانا تبسمی کرد و گفت:”پس نگران نباش و با خیال

 راحت به زندگی خود ادامه بده دو ماه بعد دوباره همان زن نزد

 شیوانا آمد و گفت:” به مرد زندگی اش مشکوک شده است.

 او بعضی شبها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی

 پولدار و بیوه است صمیمی شده است. زن به شیوانا گفت که

می ترسد مردش را از دست بدهد. شیوانا از زن خواست

 تا بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش

 همسرش را نزد او گزارش دهد. روز بعد زن نزد

 شیوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی

 خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل

 ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند و دیشب

کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند شیوانا تبسمی کرد و

گفت:” نگران مباش! مرد تو مال توست. آزارش مده و بگذار به کارش برسداو

مادامی که نگران شماست، به شما تعلق دارد.” شش ماه بعد زن گریان

 نزد شیوانا آمد و گفت:” ای کاش پیش شما نمی آمدم و همان روز

 جلوی شوهرم را می گرفتم. او یک هفته پیش به خانه ارباب

جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما

 نیامده و این نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی

 را ترک کرده است و قصد زندگی با زن پولدار را دارد.”

زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد.

شیوانا دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت:” هر چه زودتر مردان فامیل

 را صدا بـزن و بی مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید. حتماً بلایی سر شوهرت

آمده است!” زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق شیوانا

به در منزل ارباب پولدار رفتند. ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بی اطلاعی

 کرد اما وقتی سماجت شیوانا در وارسی منزل را دید تسلیم شد سرانجام

شوهر زن را درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند. او را در حالی که

 بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاه بیرون کشیدند. مرد به محض

 اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعاً به همسر و فرزندانش

خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند. شیوانا لبخندی زد و گفت:” این مرد

 هنوز نگران است. پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد.”

بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فریب

 دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده

 بود. یک سال بعد زن هدیه ای برای شیوانا آورد. شیوانا پرسید:” شوهرت

چطور است؟زن با تبسم گفت:” هنوز نگران من و فرزندانم است. بنابراین دیگر

نگران از دست دادنش نیستم! به همین سادگی...

پ ن:خیلی ناراحتم که بعضی از دوستان عزیز دیگر در وبلاگشون فعالیت ندارند

امیدوارم هر کجا هستن موفق باشند و دوباره برگردن به وبشون و دوباره دور هم باشیم.

درضمن وبلاگ بعضی از دوستان برای من اصلا باز نمیشه مثل وب

http://saghar67.persianblog.ir/ ساغر عزیز

http://mylove-n.blogfa.com/  رهبرای در ابرها

 

نوشته شده در 92/05/02| ساعت | توسط زهــــرا||


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت