راه شـــــب

تقـدیــم به چشـم هـایی که در راه مـانـدنـد و دل هایـی که آنـها را نـدیـدنـد

 

نــــوشـــــتــه هــــای وبـــــم را بــــدونــــه هــــیـــچ

      ((  قـــــــــضـــــاوتـــــــــی)) بـــــخـــــــــوان....

نوشته شده در ۹۴/۰۴/۱۵| ساعت | توسط زهــــرا| |

قــــرارمــان فـــــــصــــل انــــــگــــــور...

نوشته شده در ۹۴/۰۶/۰۲| ساعت | توسط زهــــرا||

راه شــــــــــب عـــــزیـــــــــــزم پــــنـــج سالگـــــیت

            مـــــــــــبـــــــارکـــــــ......

نوشته شده در ۹۴/۰۵/۰۶| ساعت | توسط زهــــرا||

 

چشم هایت را رو به روشنایی باز کن

خدا همچنان با ماست زندگی جریان دارد

این من و توایم که به اخر رسیده ایم

به اسمان نگاه کن ستاره همچنان می درخشد

گاهی درگیر دنیا میشویم غافل از اینکه دنیا یعنی سوی خدا رفتن

گاهی دلگیریم از دنیا و این دلگیری گاهی مسخره است وقتی خدارا داریم

دنیا دار مکافات است شنیده ام اما خوشی هم کم نیست فقط کافی ایست

چشم هایت را رو به روشنایی باز کنی خواهی دید که آن سوی روشنایی ها خدا منتظر

                       دیدن لبخند توست پس بخند تا دنیا را بهتر ببینی....

 

 

 

نوشته شده در ۹۴/۰۴/۱۵| ساعت | توسط زهــــرا||

 

یک نفر باید باشد که...

بدون ترس هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی

تمام حرف های دلت را بگویی همان حرف هایی که رسالتشان این است که

خواب را از تو بگیرند حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال میشوی

یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...

یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک میکشد ،

پوزخند نزند ، به شوخی نگیرد  جدی بگیرد ، خیلی هم جدی بگیرد ،

یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد ،

مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر میدانند نباشد ،

یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد ،

خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد

بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است ،

گاهی حرف میزنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند

حرف زدن گاهی مُسکن است ،

آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند

حرف میزنند که ویران نشوند

حرف میزنند که آرام بگیرند

مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند .

به قول آن رفیقمان که میگفت :

حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...

                                               همین....

نوشته شده در ۹۴/۰۴/۱۵| ساعت | توسط زهــــرا||


در خود می نگرم تا ببینم که خطا کجاست … ؟؟؟
بعد از کمی تامل و قدری سکوت پی میبرم :
آنجا که خالی از خداست ، خطاست …

نوشته شده در ۹۴/۰۴/۱۴| ساعت | توسط زهــــرا||

خــــــــــدای مــــــــن...

 

امشب برایم سرنوشتی رقم میزنی که نمیدانم چیست

اما همین که تو میدانی برایم بس است ....

فکر کردن به تو ارامش است و داشتنت نهایت خوشبختی

حضورت معجزه گر زندگی من است ....گاهی غافل شدم از تو

و از یادت اما تو همچنان غافل نشدی از من و دلم.....

پس:دلم را به دلت میدهم که بهترین معشوق منی

 

 

نوشته شده در ۹۴/۰۴/۱۴| ساعت | توسط زهــــرا||

 

مـــــــن پـــــــای بـــــدی هـــای خـــــودم مـــی مـــــانــــم

مـــــن... پـــــــای بـــــدی هـــای تــــــو هــــــــم مـــــــی مـــــــانــــــم....

نوشته شده در ۹۴/۰۴/۱۴| ساعت | توسط زهــــرا||

برای من مقدس ترین شعری هست که در زندگیم خوندم

با تمام وجودم ذره ذره این شعر رو حس میکنم....

من این صبرو مدیون لبخندتم

چی می خوام تا رویای تو با منه

چشاتو تو دنیای سردم نبند

که آینده تو چشم تو روشنه

نشونم بده می شه وقتی بخوام

تو برف زمستونیم گل کنم

تو این روزها زندگی ساده نیست

تو باعث شدی من تحمل کنم

تو هستی نمی ترسم از بی کسی

نمی ترسم از بازیه سرنوشت

نمی بینمت اما حس می کنم

کنارم قدم میزنی تا بهشت

به من یاد می دی صبوری کنم

نمیذاری از زندگی خسته شم

با اینکه هوای جهان خوب نیست

به عشق تو دارم نفسم می کشم

آی خدایا ای خدایا....

نوشته شده در ۹۴/۰۴/۱۱| ساعت | توسط زهــــرا||

 

دختر....

سیبی است که باید از درخت سربلندی چیده شود نه در پای علف های هرز...

می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم ،

در دورترین نقطه …

دقت کن رسیدن به من آسان نیست !

اگر همتش را نداری آسیب به درخت نرسان ،

به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش !...

نوشته شده در ۹۴/۰۴/۱۰| ساعت | توسط زهــــرا||


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت