راه شـــــب

تقـدیــم به چشـم هـایی که در راه مـانـدنـد و دل هایـی که آنـها را نـدیـدنـد

سیراب شدم از پاكی نگاهت و تطهیر یافتم در معبد چشمانت...

در ورای فكرها تو را چگونه بسرایم ؟ كه شب در نگاه ژرف تو آرام نشسته...

نوشته شده در 93/09/05| ساعت | توسط زهــــرا| |

 

هــــــيــــــچ كـــــــس تـــــــــكــــــــرار تــــــــــو نــــــــــيــــــــســـــــت....

نوشته شده در 93/09/28| ساعت | توسط زهــــرا||

 

احساس تـاسف دارم


بـرای تمـام کسانــی کـه بـا چشم هایشان قضاوت میـکننـــــد


حـس نمیـــــکننـــد …

 

   نمـی شنونــــد …

 

    نمچشنـــــد …  

                          و تــــــنــــــها قـــــضـــاوت مــــي كـــنــنــد......

نوشته شده در 93/09/27| ساعت | توسط زهــــرا||

 

ﺩﻭست ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯿﺎ

ﻣﺜﻪ ﺑﺴﺘﻦ ﺍﺷـــﺘﺒﺎﻫﯽ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﯼ لباسه 

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﻧــﺮﺳﯽ

ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﯽ ﺍﺷـــــــــﺘﺒﺎﻩﮐﺮﺩﯼ !!...

نوشته شده در 93/09/11| ساعت | توسط زهــــرا||

 

پــــــــــــــــــــــــایـــــــیــــــز ..... 

ابـــــرهــــــایــــت را زودتـــــر بــــفـــــرســــت 

شــــســــتــــن ایـــــن گــــــرد غـــــم از دل مـــــن  

چـــــــنـــد بــــــاران چــــــنــــد پــــــــــــایـــــیـــــــز مـــــــیـــخـــــواهـــــــــــد........

نوشته شده در 93/09/11| ساعت | توسط زهــــرا||

خــوبـــه بـــعــضـــی هــا بـــدونـــن :چـــراغـــی کـــه بـــه خـــانــه رواســت  

        بـــه مـــسجـد حــرام اســـت....

نوشته شده در 93/09/11| ساعت | توسط زهــــرا||

 

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

نوشته شده در 93/09/05| ساعت | توسط زهــــرا||

 

'آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت


تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چـــــرا ؟

تو خدا را داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست هنوز!

او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانت می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ات غرق شادی باشد...

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است...

این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغ اند

همه را با هم و با عشق بچیــن...

ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت

و چــــــرا غصه؟ ....

نوشته شده در 93/09/05| ساعت | توسط زهــــرا||

دردیک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کورشدن را گره ها می فهمند


سخت بالا بروی ساده بیایی پایین


قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند....

نوشته شده در 93/09/05| ساعت | توسط زهــــرا||

حرف زدن گاهی مُسکن است 

آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند نه اینکه کمک بخواهند

حرف میزنند که ویران نشوند حرف میزنند که آرام بگیرند 

مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند 

به قول آن رفیقمان که میگفت :

حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد همین ....

نوشته شده در 93/09/03| ساعت | توسط زهــــرا||


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت