راه شـــــب

تقـدیــم به چشـم هـایی که در راه مـانـدنـد و دل هایـی که آنـها را نـدیـدنـد

 

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می‌ماند...

زندگی شاید آن لبخندی‌ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات‌ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی‌ست

من دلم میخواهد

قدر این خاطره را دریابیم...

    رود دنیا جاریست..........

نوشته شده در 93/06/10| ساعت | توسط زهــــرا| |

 

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

نوشته شده در 93/09/05| ساعت | توسط زهــــرا||

 

'آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت


تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چـــــرا ؟

تو خدا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !

او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد...

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است...

این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچیــن...

ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت

و چــــــرا غصه؟ ....

نوشته شده در 93/09/05| ساعت | توسط زهــــرا||

دردیک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کورشدن را گره ها می فهمند


سخت بالا بروی ساده بیایی پایین


قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند....

نوشته شده در 93/09/05| ساعت | توسط زهــــرا||

حرف زدن گاهی مُسکن است 

آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند نه اینکه کمک بخواهند

حرف میزنند که ویران نشوند حرف میزنند که آرام بگیرند 

مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند 

به قول آن رفیقمان که میگفت :

حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد همین ....

نوشته شده در 93/09/03| ساعت | توسط زهــــرا||

تنهایی آدمی را عوض میکند ......

از تو چیزی میسازد که هیچوقت نبودی ....

گاهی انقدر بیتفاوت میشوی که ...

وقتی در کنار آدمها قرار میگیری فقط نگاه میکنی .....فقط نگاه

لباسهایت دیگر به تو نمی آیند ...یعنی اهمیتی نمیدهی

ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش میدهی ....

وهیچوقت آهنگ را حفظ نمیکنی ...

شبها علامت سوالهای ذهنت را میشماری ...

و در آخر تا صبح بیداری ...

باز یار و غمخوارت میشود یه هدفون و یه اهنگ تکراری...

تو دیگر آدم قبل نیستی ....

تنهایی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه خودت نیست...

نوشته شده در 93/08/25| ساعت | توسط زهــــرا||

 

دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی.....  

تــــــســـلـــــیــــت.... 

رفت... با صدایی از جنس ارامش از جنس دلتنگی  

رفت... اما یادش تو ذهنمون و تو قلبمون برای همیشه می مونه....

  

 روحت شاد ...

نوشته شده در 93/08/23| ساعت | توسط زهــــرا||

  به سلامتی خودم...

   چرا شو  نپرس....

    اشکت درمیاد...

نوشته شده در 93/08/14| ساعت | توسط زهــــرا||

     خـــــدایــــــا... 

یا خیلی برگردون عقب! 

یا سریع بزن بره جلو! 

اینجای زندگی خیلی دلم گرفته...

نوشته شده در 93/08/14| ساعت | توسط زهــــرا||

"" دلی بــــــــزرگــــــ "" میخواهد برای زندگی کردن در این شهر ...

دلی میخواهد تا

خیلی چیزهارو نبینی ..

خیلی چیزهارو نشنوی ..

خیلی چیزهارو آرزو نکنی ..

به خیلی چیزها و کسان اعتماد نکنی ..

از خــــیـــلـی چیزا "" بـــــگـذری ""

گذشتن از همه ی اینا "دل بزرگ" میخواد ...

نوشته شده در 93/08/14| ساعت | توسط زهــــرا||


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت