تراژدی(8)

 

حالا که رفتنی شده ای برای من از امدنت بگو

باور اینکه دیگر نیستی فاجعه ای بس غم انگیز است

دلتنگی غصه ی عجیبی ایست

من برای امدنت دست به دعای خدا می شوم تا دلش

برای دل تنهای من بسوزد و بگذارد تو کمی کنار من بمانی...

 

منتظر نباش ...
که کسی برایت گل بیاورد !
خاک را زیر و رو کن ...
بذر را بکار ...
از آن مراقبت کن ...
گل خواهد داد...