تراژدی(12)
جز جنون چاره ای نیست برای این حال داغون من
باید رها کنم همه انچه که مرا به اسارت میکشد
حالا من حال آن رفیقم را میفهمم که بی هیچ
بهانه ای دست کشید از دوست داشتن
گاهی نباید خوب بود
گاهی نباید بود
گاهی نباید به ادم ها نزدیک شد
گاهی نباید اجازه داد کسی نزدیکت شود
باید دور شد از همه, گاهی باید حصاری دور خودت بکشی
باید بگذاری رمان بگذرد ان وقت خواهی فهمید آدمها
به همان زیبایی که فکر میکردی هستند یا نه
گاهی باید به خودمان اجازه دهیم شخصیت واقعی ادم ها را ببینیم....
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۵/۱۶ ساعت توسط زهــــرا
خاک شد هر که در این خاک زیست