به آدم ها گوش دهید بدونه هیج قضاوتی...
یک نفر باید باشد که...
بدون ترس هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف های دلت را بگویی همان حرف هایی که رسالتشان این است که
خواب را از تو بگیرند حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال میشوی
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک میکشد ،
پوزخند نزند ، به شوخی نگیرد جدی بگیرد ، خیلی هم جدی بگیرد ،
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد ،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر میدانند نباشد ،
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد ،
خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است ،
گاهی حرف میزنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است ،
آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند
حرف میزنند که ویران نشوند
حرف میزنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند .
به قول آن رفیقمان که میگفت :
حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...
همین....
خاک شد هر که در این خاک زیست